پرتال شخصی مهدی رافعی

فروشگاه افق
ofogh-shop.com

نویسندگان

۴۰ مطلب با موضوع «دلنوشته های من :: شعر» ثبت شده است

..:: وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد ::..
 
 
عشق
 

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست 
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 

 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد 
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید 
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 

 

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند 
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 

 

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد 
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

 

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۲ ، ۱۷:۰۶
مهدی رافعی

سال 1392 شمسی مبارک باد ...

فرارسیدن سال نو شمسی را به همه هموطنان عزیزم در هر جایی از دنیا که هستند؛ تبریک گفته و آرزوی سلامتی،شادکامی و تندرستی برایشان دارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۶:۱۴
مهدی رافعی

دوست خوبمون سهیلاجان این شعر رو برامون فرستادن.ازشون تشکر میکنم و دعوت میکنم تا باز با نوشته های خوبشون به ما لطف داشته بشن:


دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم...

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم...

اونیکه عاشق شده بود بد جوری تو کار تو موند...

برای خاتمه بهت حالا باید فاتحه خوند....

تموم وسعت دلو به نام تعو سند زدم....

غرور لعنتی می گفت بازی عشق و بلدم....

از تو گله نی کنم از دست قلبم شاکیم...

چرا گذشتم از خودم چراغ ره تاریکم...

دوست ندارم چشمای من فردا به افتاب وا بشه...

چه خوب میشه تصمیم تو اخر ماجرا بشه....


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۴۷
الوین آیلین


ای عــشـــــــــق کـــیـســــی

از همـه پرسیدن عـشـق چـیسـت ...؟

از کـودکی پرسیـدن عـشـق چیـسـت ؟ گفت ... بـــازی 

از نـو جـوانی پرسیدن عـشق چیـسـت؟ گفت ....کیـنـه 

از جـوانــی پـرسیـدن عـشق چیـسـت ؟ گفـت ... پـولو و ثروت 

از پیـر پرسیدن عـشق چیـست ؟ گفت ... عمـر 

از گـل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ... از من خوشبو تره 

از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت ... از من زیباتر 

از خورشید پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ... از من سوزانتر 

... و در آخـــــر از خود عشـق پـرسیدن .....؟؟؟؟؟؟


ای عـشـق تـو کیــســتی ؟؟؟ گـفـت بـه خـدا قـســم نـگـاهـی بیش نیسـتم


---------------------------------------------------------

فروشگاه افق ؛ با کالاها و خدماتی متمایز

www.ofogh-shop.com

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۰۰
الوین آیلین


هی فلانی! 
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
 هرجا که دلت میخواهد برو…
 فقط آرزو میکنم
 وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
 و اما من…
 بر نمیگردم که هیچ!
 عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
 که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!


------------------------------------------------------------------

فروشگاه افق ؛ با کالاها و خدماتی متمایز

www.ofogh-shop.com

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۱ ، ۱۰:۵۲
الوین آیلین


قصه شعر سوری تحت عنوان (جهنمده بیتن گول)اثر شاعر تواناودرد آشنای دیار آذر بایجان وشهر اردبیل عاصم کفاش اردبیلی است . این شعر به لحاظ پرداختن به یک موضوع بسیار ظریف در میان ادب دوستان از جایگاه ویژه ای بر خوردار است. موضوعی عشقی واجتماعی که در زمانهای نه چندان دوراتفاق افتاده وعاشقی پاکباز در دام عشقی نافرجام به قیمت از دست دادن همه چیز خود همچنان در کوی یار می گردد. سوری در نگاه هر بیننده ای یادآور سرگذشتی تلخ است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۱ ، ۰۸:۲۴
الوین آیلین


به تو عادت کرده بودم

ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت

مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه های من بی تو

تجربه کردن مرگه

زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته

خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

عشق من تو در چه حالی



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۱ ، ۲۳:۱۳
الوین آیلین


پاسخ زیبای فروغ فرخزاد


من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم

و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


***************************

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۱ ، ۰۷:۲۹
الوین آیلین


شعر زیبای حمید مصدق در جواب نامه فروغ فرخزاد


تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۱ ، ۲۲:۵۳
الوین آیلین

سلام میکنم خدمت همه دوستان

بنده از امروز افتخار این را دارم که در خدمت شما باشم

امیدوارم بتونم لحظات خوبی را براتون ترسیم کنم و لحظات شادی را در کنار هم باشیم .

دوستتون دارم.

در اولین پستم نوشته های حمید مصدق و فروغ فرخزاد را که برا همدیگه نوشته اند ، براتون میزارم که خوندنشون خالی از لطف نیست :



کاش می دانستی

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی بودم!

 

خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید

پلک دل باز پرید

من سراسیمه به دل بانگ زدم

آفرین قلب صبور

زود برخیز عزیز

جامه تنگ در آر

وسراپا به سپیدی تو درآ .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۱ ، ۱۰:۲۶
الوین آیلین